ساحـــــــل انتظار
... اینجا دختری تنها به انتظار نشسته است
دور از انصاف بود این حرکتم نمیدونم هنوز کسی به اینجا سر میزنه یا نه ! هه ! عجب روزهایی بود . من و ساحل انتظار ... . . . خیلی وقته ساحل نرفتم دلم جنون دریا رو می خواد وحشی بازی موجها وقتی ساحل میره به استقبالشون دلم گاهی برای نجابت ساحل می سوزه تا کی می خواد شلاق خوره موجها باشه ؟ رنج می باید برد، پ.ن: م هاله ای از احساس می دهد آزارم و من اینک اینجا در میان همه ی عالم و آدم تنها ... و چه لذت دارد غم بی اشکی چشمان هوس آلودم و نگاهی که دگر عشق فراموشش گشت و همان لعبت ناب که به یغما برده ست بوسه ی گرمت را یک بغل حسرت و آه ... ........................... *از خودم - می نویسم تا یادم باشد پ.ن: نوشته هام شخصی هستن ، راضی نیستم کپی بشن ، حتی با ذکر منبع !!! ترجمه کنم !!! . . . . . . . . . . . . . و این بار می خواهم به معجزه ی سکوت ایمان داشته باشم !!! چقــــــــــدر تو دنیای آدمها تنهام من ولی منتظره بارانم ... اگه بارون بباره !!! کلام نیالودم ... کاش ... !!!
از نخستین دیدار،
هر سخن،هر رفتار،
دانه هایی ست که می افشانیم.
برگ و باری ست که می رویانیم
آب و خورشید و نسیمش مهر است
گر بدان گونه که بایست به بار آید،
زندگی را به دل انگیزترین چهره بیاراید.
آنچنان با تو در آمیزد این روح لطیف،
که تمنای وجودت همه او باشد و بس.
بی نیازد سازد،از همه چیز و همه کس.
زندگی، گرمی دل های به هم پیوسته ست
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته ست.
آب و خورشید و نسیمش را از مایه ی جان
خرج می باید کرد.
دوست می باید داشت!
با نگاهی که در آن شوق برآرد فریاد
با سلامی که در آن نور ببارد لبخند
دست یکدیگر را
بفشاریم به مهر
جام دل هامان را
مالامال از یاری، غمخواری
بسپاریم به هم
بسراییم به آواز بلند:
شادی روی تو!
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |

