تبليغاتX
ساحـــــــل انتظار


ساحـــــــل انتظار

... اینجا دختری تنها به انتظار نشسته است

از یه سال بیشتره که اینجا چیزی ننوشتم .

دور از انصاف بود این حرکتم 

نمیدونم هنوز کسی به اینجا سر میزنه یا نه !

هه ! عجب روزهایی بود .

من و ساحل انتظار ...

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 17:4 توسط ماه نو|

مثل ساحل آرام باش تا مثل دریا بی قرارت باشند

.

.

.

خیلی وقته ساحل نرفتم

دلم جنون دریا رو می خواد

وحشی بازی موجها وقتی ساحل میره به استقبالشون

دلم گاهی برای نجابت ساحل می سوزه

تا کی می خواد شلاق خوره موجها باشه ؟

 

نوشته شده در سه شنبه ششم مهر 1389ساعت 23:55 توسط ماه نو|

چقدر تنهامممممممممممممممممم
نوشته شده در سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 1:15 توسط ماه نو|

در زمینی که ضمیر من و توست،
از نخستین دیدار،
هر سخن،هر رفتار،
دانه هایی ست که می افشانیم.
برگ و باری ست که می رویانیم
آب و خورشید و نسیمش مهر است
گر بدان گونه که بایست به بار آید،
زندگی را به دل انگیزترین چهره بیاراید.
آنچنان با تو در آمیزد این روح لطیف،
که تمنای وجودت همه او باشد و بس.
بی نیازد سازد،از همه چیز و همه کس.
زندگی، گرمی دل های به هم پیوسته ست
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته ست.
آب و خورشید و نسیمش را از مایه ی جان
خرج می باید کرد.

رنج می باید برد،
دوست می باید داشت!
با نگاهی که در آن شوق برآرد فریاد
با سلامی که در آن نور ببارد لبخند
دست یکدیگر را
بفشاریم به مهر
جام دل هامان را
مالامال از یاری، غمخواری
بسپاریم به هم
بسراییم به آواز بلند:
شادی روی تو!

 پ.ن: م

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389ساعت 16:7 توسط ماه نو|

* یک بغل حسرت و آه

هاله ای از احساس

می دهد آزارم

و من اینک اینجا

در میان همه ی عالم  و آدم  تنها ...

و چه لذت دارد

غم بی اشکی چشمان هوس آلودم

و نگاهی که دگر عشق فراموشش گشت

و همان لعبت ناب

که به یغما برده ست

بوسه ی گرمت را

یک بغل حسرت و آه ...

...........................

*از خودم - می نویسم تا یادم باشد 

پ.ن: نوشته هام شخصی هستن ، راضی نیستم کپی بشن ، حتی با ذکر منبع !!!

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 17:13 توسط ماه نو|

*یادم باشد این بار که خواستم پنجره ی رویاهایم را به سوی زیبایی ها بگشایم قبل از هر چیز تو را

ترجمه کنم !!!

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

و این بار می خواهم به معجزه ی سکوت ایمان داشته باشم !!!

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 16:56 توسط ماه نو|

هر بار که بغض راه گلومو می گیره و میبینم که دستی نیست تا اشکامو پاک کنه تازه می فهمم که

چقــــــــــدر تو دنیای آدمها تنهام

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت 0:10 توسط ماه نو|

یک نفر بر پنجره ام گل مالید

من ولی منتظره بارانم ...

اگه بارون بباره !!!

نوشته شده در شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت 11:18 توسط ماه نو|

.

.

.

.

.

همش فحش بود

به خودم و به تو !!!

نوشته شده در شنبه دوازدهم تیر 1389ساعت 11:33 توسط ماه نو|

* دور زمانیست که واژه هایم را به ناب ترین

 کلام نیالودم ...

 کاش ... !!!

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 22:33 توسط ماه نو|


Design By : Night Skin